• کوتاه و مفید

    صحبت کردن بدون تخریب

    * در «مكالمات امن»، يكي از  مفاهیم مهم تاکید بر اهميت صحبت کردن بدون تخریب، گوش دادن بدون قضاوت و احساس یگانگی و اتصال علیرغم تفاوت‌ها می باشد.

    در این نوشتار کوتاه، تمرکز را روی مولفه اول یعنی «صحبت کردن بدون تخریب» می گذاریم.

    صحبت کردن بدون تخریب، به نظر بسيار واضح است، اما بسيار دشوارتر از آن چيزي است كه فكر مي‌كنيد. وقتی بدون تخریب و تحقیر صحبت می‌کنیم، به این معنی نیست که نمی‌توانیم گفتگوهای دشوار و چالش برانگیزی داشته باشیم یا مواردی را مطرح کنیم که باید به آن‌ها پرداخته شود. كاملا برعكس است؛ اين نوع صحبت کردن صرفا به معني برقراري ارتباط با احترام و همدلي است. اغلب تخریب و تحقیر آسان است، و صحبت كردن بدون تخریب نیاز به تلاش، شفقت و مهارت دارد.

    انتقادی که همراه با تخریب باشد هیچگاه «خوب» و موثر نیست و به‌ندرت مورد پذيرش قرار مي‌گيرد. وقتی من به هر دلیلی از شما انتقاد تندوتیز مي‌كنم، ذهنتان ناخودآگاه این انتقاد را به مثابۀ تهديد، يا نشانۀ خطر بالقوه در نظر مي‌گيرد؛ به طور طبيعي احساس خطر خواهيد كرد و بلافاصله وارد حالت دفاعي خواهيد شد.

     حالا، در اين شرايط، به نظرتان ادامۀ گفتگو حقيقتا چه دستاوردي برايمان خواهد داشت؟ آن طور كه آمار نشان مي‌دهد، احتمالا در ادامۀ چنين گفتگويي به جاي آن كه به مسئلۀ اصلي مورد بحث بپردازيم، وقت خود را صرف صحبت دربارۀ آن انتقاد خواهيم كرد.

     اين گفتگوي نتيجه‌بخش و بالغانه‌اي كه به دنبالش بوديم، نيست.

     از طرف ديگر، اگر من به هنگام صحبت با شما، به جاي انتقاد كردن تند در مورد مسائلي كه نمي‌پسندم، مواردي را كه ميپسندم بيان كنم، تلقي ذهن شما از آن به عنوان فعلي از روي همكاري و حركتي امن و مثبت خواهد بود؛ از درون احساس امنيت خواهيد داشت، احساس تنهایی نخواهيد كرد و وارد حالت همكاري متقابل خواهيد شد.

     در اين حالت به معناي واقعي كلمه داريم صحبت مي‌كنيم.

     در چنين شرايطي می‌توانیم با خیال راحت و بدون پرداختن به ماجراهاي حاشیه ای، صدمه خوردن احساسات يا ترس از مكالمۀ بعدي، در مورد مسئلۀ موردبحث گفتگو كنيم. بله! اين دقیقاً گفتگوی نتيجه‌بخش و بالغانه‌اي است که می‌خواستیم.

     در ادامه نکته‌ای آورده شده است که شما را تا رسيدن به هدف حرف زدن بدون تخریب بسيار كمك خواهد كرد. به جای این که بگویید: «تو هميشه اين كار را مي‌كني…» يا «در اين كار بسيار ضعيف عمل كردي…» و انگشت خود را به سوي طرف مقابل نشانه بگيريد، از عبارات مثبت و مشتركي نظير موارد زير استفاده كنيد:

    «فكر مي‌كنم به نفع رابطه‌مان باشد اگر…»

    «خيلي دوست دارم كه…»

    «برايت امكانش هست كه…»

    بيان آنچه شما مي‌خواهيد، به جاي آنچه طرف مقابل اشتباه انجام مي‌دهد، نشان‌دهندۀ همدلي شما با طرف مقابل و مراقبت از احساسات اوست. اين كار، در را به روي گفتگويي امن باز مي‌كند.

     برنه براون ، محقق و نويسندۀ مشهور و قهرمان همدلي، چنين گفته است: «شفاف بودن، مهربانانه است و شفافيت نداشتن، از مهرباني به دور است.» اين گفتۀ او به‌خوبي بحث ما را خلاصه مي‌كند.

    مبهم صحبت كردن ممكن است برايتان آسان باشد، اما اگر طرف مقابل مكالمه را بدون آن كه منظور شما را به‌وضوح درك كرده باشد، رها كند، ممكن است گيجي و بعضا دلخوري پيش بيايد. در اين حالت جای تعجب نیست که هيچ‌چيز آن‌طور که انتظار داشتید اتفاق نيفتد، و وقتي از آن‌ها انتقاد تند مي‌كنيد كه چرا كار را درست انجام نداده‌اند، اين چرخه ادامه مي‌يابد.

     تمرین کنید که دربارۀ موضوع موردبحث خود يا نتايج موردانتظارتان، مثال‌هايي مشخص ارائه دهيد. اين كار مسير مكالمه، هر تغييري كه بايد در آن ايجاد شود و مقصد آن را مشخص مي‌كند.

    پرداختن به گفتگوهايي بدون تخریب – حتي انواع سخت آن – امكان‌پذير است. تغییر، نیازمند ميزاني تمرین و تعهد است، اما ارزشش را دارد كه برايش تلاش كنيد. واضح صحبت كردن و همدلي با ديگران بي‌اندازه به نفع شما و طرف مقابل است و به‌طور محسوسی همۀ روابط شما را بهبود می‌بخشد. طي چند روز آينده، حواستان به گفتگوهايتان با ديگران باشد و بر «حرف زدن بدون تحقیر و تخریب» تمركز كنيد.

     

  • کوتاه و مفید

    چگونه با کسانی که از مکالمه امن چیزی نمی‌دانند ارتباط برقرار کنیم؟

    * کسانی که در زندگی خود بچه دارند – یا خودشان زمانی بچه بوده اند – می‌دانند که خوراندن غذای سالم به بچه ها چگونه است، وقتی به آن علاقه ای ندارند (یا فکر می‌کنید به آن علاقه ای ندارند!) تکه های غذای سالم را، در غذای ناسالم تر، اما خوشمزه تر قایم می‌کنیم، خاطر جمع از این که برایشان مقداری مفید بوده حتی اگر در آن لحظه برای آن ارزشی قائل نباشند.  

    این درست همانند زمانی است که به عنوان یک فرد بالغ، می‌خواهید چیزهایی که درباره یک روش جدید زندگی در جهان را آموخته اید، با دیگران به اشتراک گذارید؛ برای مثال، شما یاد می‌گیرید تا از مکالمات امن، برای رسیدن به سطحی از ارتباط با افراد استفاده کنید که تا به حال آن را تجربه نکرده اید.  شما آموزش دیده اید؛ شما تجربه شگفت انگیز شنیده شدن، تایید و تصدیق شدن را داشته اید؛ شما دیده اید که می‌تواند چه تأثیر دگرگون کننده، ساده و قدرتمندی در زندگی شما داشته باشد.  

    ولی حالا چه؟  حال چگونه از این نعمت خارق العاده در قبال افرادی استفاده می‌کنید که آن را نمی‌شناسند، آن را تجربه نکرده اند، برای آن آموزش ندیده اند و ممکن است حتی ندانند که برای برقراری ارتباط، راه بهتری نسبت به آن چه که اکثر ما هر روز از آن استفاده می‌کنیم وجود دارد. 

     

    پاسخ ساده است – سبزیجات را یواشکی با ماکارونی و پنیر مخلوط می‌کنیم! 

    یکی از سوالاتی که ما مربیان ارشد در مکالمات امن مکرراً با آن روبرو می‎شویم، انواع مختلفی از مورد زیر است: “من عاشق این جور چیزها هستم! شنیده شدن حس خیلی خوبی است و من نسبت به کسی که با آن کار می‌کردم چنین حسی دارم!  چطور باید چنین حسی نسبت به کسی داشته باشم که در این دوره آموزشی نبوده است؟” 

    این سوالی است که ما عاشق شنیدن آن هستیم، چرا که می‌دانیم این فرد مزایای دوره مکالمات امن را با افرادی که برایش مهم هستند به اشتراک می‌گذارد و ما خوشحال می‌شویم که به آنها بهترین مشاوره ای را که در چنته داریم، بدهیم. در ادامه چند موردی را که باید موقع آماده کردن آن ماکارونی و پنیر خوشمزه در نظر داشته باشید ذکر می‌کنیم:

     

    گوش کردن همیشه مهم است

    تقریباً همه ما فکر می‌کنیم که در برقراری ارتباط معرکه هستیم!  ما یاد گرفته ایم که با حرف زدن کارهایمان را انجام دهیم، خود را به دیگران بفهمانیم، نیازهایمان را برطرف کنیم، حدود خود را مشخص کنیم، به دیگران نشان دهیم که خوشحال نیستیم و … می‌توانید این الگو را تشخیص دهید؟  تماماً درباره من است.  حرف زدن یعنی این که من درباره خودم به شما می‌گویم.  

    گوش کردن، همان مهارتی که در دوره آموزشی یاد گرفته ایم، ما را نسبت به دیگران آگاه می‌سازد. قدم اول، رها کردن این فکر است که باید دیگران را مجبور به انجام دادن کاری کنید.  در عوض، سعی کنید خودتان شنونده بهتری شوید.  گوش دهید، آینه آنها شوید، صریحاً کنجکاو باشید و سعی کنید درباره آنها بیشتر اطلاعات کسب کنید. با اعمال خود به آنها نشان دهید که شنیده شدن چه حسی دارد.  سبزیجات خود را بخورید و به آنها نشان دهید که کلم بروکلی چقدر می‌تواند خوب باشد.

     

    انگیزه های خود را در نظر بگیرید

    می‌خواهید کودکانتان سبزیجات بخورند چون به شما حس بهتری می‌دهد، یا به این خاطر که برایشان مفید است؟  دقیقاً.  چون برای آنها مفید است.  همین مسئله برای مکالمات امن نیز صادق است.  در نظر بگیرید که چرا می‌خواهید شخص دیگری این مهارت را یاد بگیرد.  می‌خواهید حس شنیده شدن توسط آن ها را بچشید؟  شاید هم فکر می‌کنید مهارت ارتباطی آنها نیاز به ارتقا دارد. این نشانه محبت شماست و کاملاً هم طبیعی است، اما مراقب باشید که  در روابطتان وارد نقش معلم نشوید و انگیزه اصلی شما برای انجام این کار، خود طرف مقابل باشد.

    آنها را در ذهن خود مجسم کنید – از نظر احساسی چقدر به نفع آنهاست که حس شنیده و تایید شدن را درک کنند.  وقتی با شما صحبت کنند چه قدر احساس امنیت خواهند داشت. احتمال این که بین شما و آنها یا آنها و دیگران تنش ایجاد شود چه مقدار کم می‌شود.  اجازه دهید انگیزه های شما، مثل گوش دادنتان، برای کمک به آنها باشد.  زمانی که به کس دیگری کمک می‌کنید، می‌دانید که در این بین به خودتان هم کمک می‌کنید.  دیگران را در سبزیجات خود سهیم کنید چرا که می‌دانید برایشان خوب است. 

     

    تمرین کنید، تمرین کنید و همانطور که حدس زدید، باز هم تمرین کنید!

    زمانی که مهارت جدیدی را برای اولین بار یاد گرفته و تجربه می‌کنید، برای در میان گذاشتن آن با دیگران بیشترین تمایل را دارید.  می‌خواهید که آنها هم این مهارت را “کسب” کنند، همانند شما آن را تجربه کرده و همراه شما در آن شرکت کنند.  خیلی هم عالی!  این بهترین زمان برای بررسی انگیزه هایتان است؛ آنها را برای دیگران تنظیم کنید و نه برای خودتان و تا جایی که می‌توانید تمرین کنید.  

    تمرین کنید که بدون قضاوت گفتارشان به آنها گوش دهید، ولی کنجکاو باشید تا بیشتر نسبت به افکار و احساس آنها آگاه شوید. تمرین کنید که آیینه آنها باشید و صحبت هایشان را انعکاس دهید تا حس کنند که شنیده می‌شوند و بدانید که آنها را درک می‌کنید.  و تمرین کنید که خودتان را جای آنها بگذارید، با احساسات آنها همدل شوید و دری به سوی آن ارتباط شگفت انگیز که در دوره یا آموزش خود تجربه کرده اید، باز کنید.  

    سعی کنید سبزیجات را اول خودتان مصرف کنید، قبل از اینکه بخواهید آن را با دیگران سهیم باشید. پس نفس عمیقی بکشید و سعی کنید بدون انتقاد صحبت کنید، بدون قضاوت گوش دهید و ورای تفاوت هایی که می‌شناسید، ارتباط برقرار کنید.  

    موثرترین روش برای به اشتراک گذاشتن مکالمات امن با کسی که آن را نمی‌شناسید، این است که با آن یکی شوید.  این کار مستلزم صبر و تمرین است، اما ثمره آن – ارتباطی حقیقی و پایدار – بهتر از آن است که تصورش را بکنید.  

     

    – کِوا وارد
    مربی ارشد مکالمات امن

  • کوتاه و مفید

    هفت پرسش از هارویل هندریکس

    *  گفت و گویی با بنیان‌گذار ایماگوتراپی

    هارویل هندریکس (دارای مدرک دکترا از دانشگاه شیکاگو) با همکاری همسرش، دکتر هلن لِیکلی هانت، مرکز رابطه‌درمانی ایماگو را تأسیس کرده است. او همچنین از بنیان‌گذاران مرکز بین‌المللی روابط ایماگو نیز به شمار می‌رود. این مرکز سازمانی بین‌المللی و غیرانتفاعی است که وظیفه‌اش برگزاری کلاس‌های آموزشی و پشتیبانی و حمایت از فعالیت دو هزار درمانگر در سی کشور جهان است. هارویل در سرتاسر جهان برای زوج‌ها سخنرانی می‌کند و جلسات‌ فشرده و کارگاه‌های درمانی ارائه می‌دهد.

    هارویل و هلن تا به حال نُه کتاب درباره روابط زناشویی و عاطفی نوشته‌اند. از جمله: «رسیدن به عشق دلخواه‌تان: راهنمایی برای زوجین» کتاب پرفروش و مشهور «نگاه‌داشتن عشق دلخواه‌تان: یک راهنمای شخصی» و «عشق‌ورزیِ درمانگر: راهنمایی برای والدین.» کتاب‌های‌شان به بیش از پنجاه و هفت زبان ترجمه شده است. همچنین هندریکس یک مستند (پی‌بی‌اِس) نیز درباره روابط عاطفی تولید کرده است. او در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی متعددی حضور یافته است (هفده بار در برنامه اوپرا، که باعث شد جایزه مفیدترین تاک‌شویِ روزانه در زمینه‌های اجتماعی را از آن خود کند؛) و در روزنامه‌ها و مجلات متعدد در سرتاسر جهان مقالات زیادی درباره‌اش به چاپ رسیده است. البته اکنون می‌تواند بلاگ‌های پی‌تی ‌را نیز جزو سوابق کاری خویش ذکر کند.

    حال باید دید ایماگو چیست و چرا اینقدر مشهور است؟ نظریه کامل، مدلی چندوجهی است که جذب، درگیری و درمان را در روابط عاطفی توضیح می‌دهد. ایماگو، واژه‌ای لاتین به معنای تصویر است. همچون تصویر مرکب مراقبان اوایل کودکی. طبق گفته‌های هندریکس این «همان تصویر کسی است که می‌تواند مرا دوباره کامل کند.» ما سعی می‌کنیم شریکی برای زندگی خویش برگزینیم که کمک کند امور ناتمام دوران کودکی را به اتمام رسانیم. روابط عاطفی بزرگسالی و درگیری‌هایی که در این دوران داریم، از آنجا که مراقبان دوران کودکی‌ را به یادمان می‌آورند برای‌مان آشنا هستند. این روابط به ما امکان می‌دهند زخم‌های گذشته را درمان کنیم و در زندگی به رضایت عمیق دست یابیم.

    ما به طور ناخودآگاه نیاز داریم حس زندگی و کامل‌بودن را از طریق شخصی که شبیه مراقبان دوران کودکی‌مان است بازیابی کنیم. به عبارت دیگر اصولا همیشه دنبال کسی می‌رویم که دارای همان نواقص مراقبتی و عاطفی آزاردهندۀ مراقبان دوران کودکی‌مان است.

    به این ترتیب هنگامی که عاشق می‌شویم، هنگامی که زنگ‌ها به صدا در می‌آیند و دنیا زیباتر بنظر می‌رسد، مغزمان به ما می‌گوید بالاخره کسی را پیدا کردیم که می‌تواند نیازهای‌مان را برآورده سازد. متأسفانه از آنجا که نمی‌دانیم حقیقت چیست، هنگامی که به واقعیات پنهان معشوق خود پی می‌بریم، شوکّه می‌شویم، و نخستین واکنشی که نشان می‌دهیم، فرار در جهت مخالف است. (از وبسایت ایماگو)

    خوب، این نظریه مشهور میلیون‌ها نفر را به کتاب‌فروشی‌ها کشانده است و هزاران درمانگر را نیز به کنفرانس‌ها فرستاده است تا به درمانگران رسمیِ ایماگو تبدیل شوند. حامیان این نظریه و تکنیک، روانشناسان و مراجعینی هستند که تأثیرات مثبت آن را تجربه کرده‌اند.

    جایزه خلاصه‌ترین پاسخ‌ها در هفت سؤال، به دکتر هندریکس اختصاص می‌یابد. (جایزه مفصل‌ترین پاسخ‌ها نیز به دکتر دیوید دی. بِرنز اختصاص می‌یابد.) من بابت توضیحی که دکتر هندریکس راجع به اهداف نهائیَش ارائه داد (سؤال چهارم)، و این واقعیت که سعی نمی‌کند سخت‌ترین بخش درمانگر بودن را شیرین جلوه دهد (سؤال پنجم)، واقعا سپاسگزارم. این هم از پاسخ‌های کوتاه و شیرین یک متخصص مُدرن در جهان رابطه درمانی:

    هفت پرسش برای هارویل هندریکس:

    1-به یک مراجع تازه که می‌گوید: «باید درباره چه صحبت کنم؟» چه جوابی می‌دهید؟

    از آنجا که فقط زوج‌ها را می‌پذیرم، از آنها می‌خواهم رابطه رؤیایی‌شان را برایم توضیح دهند. یعنی اگر قرار بود ازدواج‌شان کامل باشد، آنگاه چه شکلی می‌بود.

    2-از نظر مراجعان، سخت‌ترین بخش فرایند درمان چیست؟

    رهاشدن از حس نفرت و بیزاری‌شان از خویشتن، و اینکه به خود اجازه دهند دوست‌شان داشته باشند و پذیرفته شوند.

    3-درمانگران چه اشتباهاتی مرتکب می‌شوند که فرایند درمان را دشوار می‌کند؟

    اینکه به مراجعان اجازه می‌دهند بیشتر وقت‌شان را صرف پرداختن به احساسات منفی راجع به خود و دیگران کنند، و بیش از حد به آسیب‌های دوران کودکی‌شان می‌پردازند.

    4-به اعتقاد شما هدف نهایی درمان چیست؟

    رهایی از ذهن قضاوت‌گر، دست‌یابی به رابطه پایدار با دیگران، و علاقه‌مندی و دوست داشتن خود و دیگران.

    5-سخت‌ترین بخش درمانگر بودن چیست؟

    هشیار و و آگاه ماندن، وقتی مراجعین حاضر به همکاری نیستند.

    6-لذتبخش‌ترین و ارزشمندترین بخش درمانگر بودن چیست؟

    کمک به زوجین که با رابطه‌ای پایدار جلسات را ترک کنند و عشقی بی‌ قید و شرط به یکدیگر نشان می‌دهند.

    7-یکی از نکات خردمندانه‌ای که می‌توانید راجع به درمانگری به مراجعین ارائه کنید چیست؟

    بهبود و کمالی که از طریق درمان حاصل می‌شود، در خدمت عشق است.